تماس با ما نقشۀ سایت صفحۀ اصلی
محمد جواد کسائی -->

 

محمد جواد کسائی

 



Mr-Kassai.jpg 


                                                                         سه تار ارسلان درگاهیD O W N.gif

  

کتـاب

 

· از موسیقی تا سکوت

 

در بخشی از مقدمه ی این کتاب ( به قلم بیژن ترقی) می خوانیم:

 

... آن نوازنده ی عاشق را در نوجوانی شناختم. در اولین دیدار با رفتاری صمیمانه و محترمانه روبه رو شدم که هیچ از گمانم نمی گذشت که در زیر آن چهره ی جوان و نجیب، دریای موّاجی از هنر و استعداد و تسلط عمیق به نواها و نغمه هایی که در پس اعصار و قرون به فراموشی سپرده شده، نهفته باشد.

استاد حسن کسائی که به حق یکی از طلیعه داران برنامه ی گلها و موسیقی معاصر ایران است با شیوه ای که در نواختن نی از خود ابداع کرد و با تحوّل عظیم مبتکرانه و استادانه ای که در اجرای این ساز پدید آورد، توانست جان دیگری به تن موسیقی این کشور بدمد. نی اگر چه یکی از قدیم ترین سازهای ملّی وطن ماست، ولی هیچ گاه در میان سازهای زهی و مضرابی دارای چنین عظمت و حضور مؤثری نبوده که بتواند با زبان بی زبانی و محدودیت های اجرایی، چنین گرم و مؤثر، تغنیّات و سروده های لطیف ما و موسیقی پر دامنه ی مان را به گوش دلدادگان و شیفتگان عالم هنر برساند. این نواهای محسور کننده و مستی بخش، گویی از ماورای گردون به گوش جان او فرو می ریزد و از زیر پنجه های سحر انگیزش، نثار دل های مشتاق می گردد.

همچو چراغ می جهد نور دل از زبان او

این همه شور و حال و گرمی، اثر سوز درون و عشق و محبتی است که از نهانخانه ی دل و جان او زبانه می کشد.

حدیث عشق نداند کسی که در همه عمر         به سر نکوفته باشد در سرایی را

او هنگامی که گره از گره ی بند نای می گشاید و از نکهت نغمات بهشتی، زمین و زمان را عطر آگین می نماید، عقده های فرو خورده ی عشاق را نیز با سر انگشت هنرمندانه ی خویش می گشاید.

اگر چه در گستره ی ادب این کشور، منظومه ای بدیع، عارفانه و پر اسرار به وسیله ی آن شاعر بزرگ و سوخته جان (حضرت مولوی) نگاشته شده و تفاسیر بسیاری به وسیله ی فضلا و فرهیختگان شعر و ادب در تحلیل آن مثنوی تحریر و نشر یافته، ولی به یقین هیچ نوازنده ای در طول زمان نتوانسته اسرار آن شکایت های جانسوزی که از زبان نی بیان شده و در دل این ساز نهفته مانده را بیان دارد، زیرا به نظر نگارنده، راز این شکایت ها و حکایت های مکتوم و عارفانه را جز از زبان نی کسائی نتوان شنید، ...

 

بهمن  1378- تهران

 

 

1.jpg

از موسیقی تا سکوت

استادحسن کسایی ونیم قرن آفرینش هنری

مختصات اثر: کتاب /187 صفحه

به کوشش محمد جواد کسایی/

مقدمه بیژن ترقی

نشر نی/چاپ اول 1381/چاپ دوم1383

با اشعار و مقالاتی از:هوشنگ ابتهاج/

مظاهر مصفا/علی تجویدی/

فریدون توللی/هاشم جاوید/

ساسان سپنتا/حسین عمومی/

فرامرز پایور/اسماعیل نواب صفا/

پرویز یاحقی/محمدطاهرپور/حسین دهلوی و... .

 

· تا ریخ شناسی موسیقی و ردیف موسیقی ایران

در مقدمه ی این کتاب ( به قلم محمد جواد کسائی) می خوانیم

 

آب مبــدل شـد در ایـن جــو چنـد بـار                 عکــس آن خـــورشید دائــم بـرقرار

قــرن ها بگذشت و این قرن نـوی است                 مــاه آن ماه است و آب آن آب نیست

 

ما به دنبال چیستیِ موسیقی ایران، باید سیر تحولات تاریخی آن را با نگاهی طولی دنبال کنیم- نه با نگاهی مقطعی و گذرا- و با شناخت بنیان های فلسفی، جامعه شناختی و فرهنگ شناختی در ادوار مختلف، به دیدگاهی کلی و فراگیر و مهم تر ازآن به تاریخ تحلیلی موسیقی دست یابیم، تا بی گمان از این گذرگاه به شناخت جایگاه گذشته، حال و آینده ی احتمالی این هنر ملی در سرزمین مان توفیق پیدا کنیم، البته به دور از هرگونه یک سویه نگری، سلیقه پردازی، سهل انگاری، مطلق اندیشی، و بدون تکیه بر باورهای سست و ناروا. چنان که مردم ممالک مترقی، موسیقی گذشته ی خود را به تاریخ می سپارند، ما نیز باید چنین کنیم و آن را درسی و مشقی قرار دهیم برای حال و آینده، نه آن که موسیقی حال و حتی آینده خودمان را به گذشته ببریم و از آن ندانسته به صورت سد استفاده کنیم.

کتاب حاضر در واقع آغازیست بر نگرشی تحقیقی- تحلیلی به تاریخ موسیقی که در دستمایه ی اصلی آن بر مطالعه، اندیشه ورزی و رنج بی پایان گذشتگان استوار شده، تا به ویژه جوانان و علاقه مندان بخوانند و بدانند چکیده ای از تاریخ موسیقی مادری خود را، ... هر چند بنای آن بر اختصار گذاشته شده و بر پایه ی حوصله ی خوانندگان  روزگار ما تنظیم یافته، لیکن با رسیدن به گذشته ی نزدیک، و بنا به حکم ضرورت، شرح و تحلیل تاریخی موسیقی و موسیقی دانان، اندکی انبساط یافته است.

بخش دوم با بررسی سیر تحول و نقل و انتقال ردیف در موسیقی ایران و با تجزیه تحلیل دیدگاه های مختلف در این زمینه، به تأثیرگذاری جنبه های متفاوت آن در موسیقی پرداخته، تا بیش تر و بهتر بدانیم و بشناسیم که چه سرگذشت محتومی و چه سرنوشت معلومی برای موسیقی ما و ردیف موسیقی ما رقم خورده است و در نهایت، موضوع و محور اصلی این مجموعه ی صوتی- نوشتاری یعنی ردیفی که پیش رو دارید، به شرح و تفسیر آمده، تا به کمک دو بخش پیشین، فراگیری آگاهانه ی علاقه مندان را یاری رسان باشد.

به هر تقدیر این بود آن چه با رعایت اختصار و تنگنای موجود در گشودن مباحث مختلف، صورت امکان به نوشتن یافت. امید که با فرهنگ گرایی در موسیقی، دیگر بار موسیقی ایران به عوالم معنوی که شایسته و سزاوار آن است باز گردد و با درک صحیحی از زمان، به سیر تکاملی بپردازد، نه آن که شتابان به دامان غرب بیاویزد، و نه آن که به دوران پارینه سنگی رجعت کند.

 

فروردین 1387- اصفهان

 

2.jpg

تاریخ شناسی موسیقی و ردیف موسیقی ایران

مختصات اثر: کتاب /261 صفحه

پژوهش و نگارش : محمدجواد کسایی

نشر: سنجش سپاهان –

مؤسسه آواي نوين اصفهان

چاپ اول : 1387

تعداد : 3000 نسخه

مشتمل بر 3 فصل :

(1) تاریخ چه میگوید؟

(2) ردیف موسیقی ایران/ضرورت باز اندیشی.

(3) ... و اما ردیفی که پیش رو دارید.

 

 

· از نی حکایتی

در سر آغاز این کتاب ( به قلم محمد جواد کسائی) می خوانیم

 

بی شما این نای نالان بی نواست                       این نواها از نفس های شماست

بنا به تأملی که در ایام گذشته می کنم، تأخیر در ضبط و انتشار ردیفی مختص ساز نی توسط حسن کسائی، زیاده از حد محسوس می آید. عشق آتشناک نی نوازان و دیگر مشتاقان موسیقی به این نغمات شور انگیز معنوی که به شرح و بیان نمی گنجد و سینه ای می خواهد به پهنای فلک، ... شاید موجب پدید آمدن این اثر باشد؛

وصف نادیده عجب نیست که کس نتواند       عجب این است که من دیده ام و نتوانم

اهمیت معنویات در روزگار ما که هر کسی به سودای خود گرفتار و مشغول است - به راستی معلوم می دارد که رنج بی پایان صاحبدلان و هنرمندان راستین تا چه حد به درک اندیشه ها و احساسات لطیف و پاک انسانی، یاری رسان بوده و هنوز می تواند یاری رسان باشد.

باری، بار محتوایی موسیقی ایرانی، گنجینه ای ست سراسر مشحون از لطف و زیبایی که قدرشناسی آیندگان را بیش از غفلت امروزیان، در نگهداری و انتقال اش می طلبد، تا هر ایرانی با بهره گیری از آن، جان و خرد خود را صفا و فروغی بخشد و این میراث پُر بها را برای همیشه ی تاریخ به سانِ مشعلی فروزان بپاید.

طبیعی است که در هر دوره و عصری، انسان هایی زندگی می کنند که به لحاظ حالات روحی و خصوصیات درونی با سایر همنوعان خود، تفاوت های آشکار و پنهانی دارند. پندار، گفتار و کردار ایشان از زمان زیست خودشان فراتر و گاه بسیار فراتر است، تا آن جا که با عرف و عادت زمانه، همخوانی ندارد و گاه به لحاظ عمق معنوی به قرن ها پیش تعلق می گیرد. ایشان اهل کام و ناز نبوده، بلکه رهروانی جهان سوز در سیر مقامات معنوی اند. دردا و دریغا که قدر اینان را زمانه نشناخت و نخواهد شناخت، اما در عوض هم اینان به خلوص و مهربانی اندک مردم صاحب ذوق، دلگرمی و التفافی داشته اند و همچنان دارند،... و همین است و همین موجب پدید آمدن چنان آثاری و چنین اثری.

کتاب حاضر- که در واقع طفیل ردیف نی است- حکایت از نی، این کهن ساز ایرانی به کوتاهی و اختصار دارد، حکایتی از گیاه نی، نای هفت بند، نوازندگان آن، اسلوب نوازندگی، نی نامه، ردیف موسیقی، و بلاخره ... روایت پیش رو. در ضمن لازم به اشاره است که گشودن هر یک از مباحث موجود بنا به حوصله ی خواننده ی امروزین و تنگنای حجم این کتاب، صورت گرفته است. شاید که این دفتر، تسهیلی و ترغیبی در پی بردن به مفاهیم بلند موسیقی و فرهنگ نی باشد، و نیز ما را به به اندیشی در باب ردیف موسیقی رهنمون سازد.

 

مرداد 1387- اصفهان

 

از نی حکایتی

مختصات اثر: کتاب/156صفحه

(به 3 زبان فارسی/انگلیسی/فرانسه)

y.jpg

پژوهش و نگارش:محمدجواد کسایینشر:کتاب مهر

با همکاری:

(1)موسسه نغمه شهر(وابسته

به سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران)

(2)موسسه آوای باربد

(3)موسسه فرهنگی هنری نغمه گشایش.

انتشار(نوبت نخست):زمستان1389

 


مقـالـه

یک دنیا تجربه ، صد کوله بار اندوه !

با یادی از دکتر ساسان سپنتا

                                                                                                                                                                                                                Dr. Sasan Sepanta (A).JPG


یادآوری

دیگر زمان قصه نویسی یا تذکره نویسی در باب رفتگان یا ماندگان سرآمده است . قافله ی از پیش    رفته ی تمدن و فرهنگ بشری هرگز نمی ایستد تا ما خودمان را به آن برسانیم . افتان و خیزان ، و لنگان لنگان رفتن هم ، چیزی را حل نمی کند . باید به سرعت چشم ها را شست ، پنجره ها را باز کرد تا هوای تازه ، باورهای سست و ناروای ما را دست کم در زمینه های فرهنگی یا هنری ، نسیمی      امید بخش باشد .

امروز باید بدانیم که اگر موسیقی شناس ما در گذشته ، توفیقی داشته ، در بررسی ها و تحلیل های خود قدری ( و نه به اندازه ی لزوم ) ، دیدگاه های اجتماعی ، تاریخی و آداب و رسوم کهن ایرانی و فرهنگ برآمده از آن را نیز وارد کرده است. فقدان نگاه تاریخی ادبی در تحقیق و تحلیل مسائل اجتماعی موسیقایی ، مشکلی است که تا حد بسیار زیادی گریبانگیر بخش زیادی از موسیقی نویسان نسل امروزین شده است. اینان معمولاً با کوچکترین نگاهی به تحلیلِ تاریخی موسیقی ، و با چشم بستن بر روی فعل و انفعالات اجتماعی در یک سده ی اخیر ، نگاهی مقطعی و نقطه ای به مسائل موسیقی     می اندازند و از سیر تکوین ، تحول ، تکامل و آنگاه انحطاط این هنر غافل می مانند .

سخن در پرده نمی گویم ؛ امروز نه که سال هاست ما از این نکته غفلت کرده ایم که پندارها و نوشتارهای نهادینه شده ی ما ، ریشه در تاریخ نه چندان روشن گذشته ی ما دارد . نه آن چنان که شیفته ی موسیقی مصرفی در جهان مصرف گرای معاصر باشیم ، و نه چنین باشیم که در مانداب     سنت های موسیقایی که به ویژه از دهه ی چهل برایمان ساخته اند ، صرفاً دست و پا بزنیم .

در گام نخست بیاموزیم شیوه های درستِ روش شناختی در مطالعه را ؛ و آنگاه با تنوع و تطوری که به کار می بندیم ؛ به تجزیه و تحلیل بنیان های موسیقی ساز ( و به موازات آن ، عوامل موسیقی برانداز) ، بپردازیم ؛ و پرهیز کنیم از باورهایی که بیش از هر چیزی ، ذهن پرسش گر ما را سرکوب می کند ، و به ما می آموزد که در بست ، همه چیز را قبول کنیم .

1- ناگزیرم با این دو بیت معروف از شهید بلخی ( سده ی سوم و چهارم ) ، آغاز سخن کنم :

              اگـر غـم را چو آتش دود بودی                   جهان تاریک بودی جاودانه

              در این گیتی سراسر گر بگردی                   خــردمندی نیـابی شادمانه

برای ما تا حدودی در پرده ی ابهام است که چرا در زمان شاعر ، هیچ خردمندی به تعبیر او نمی توانسته شادمانه باشد ، فقط می توانیم به یک سری حدس و گمان اکتفا کنیم ؛ اما با مختصات جهان کنونی ما ، کاملاً قابل درک است که چرا یک اندیشمند یا هنرمند راستین نمی تواند زیستی شادمانه داشته باشد . مسائلی از این دست : جنگ و ستیز ، ناهمواری های اقتصادی ، اختلاف طبقاتی ، تبعیض های نژادی و قومی ، معضلات زیست محیطی ، افراط و تفریط ، معنویت گریزی ، خشونت گرایی و . . . انسان     خردباور را سخت ناشادمانه ، مأیوس و نومید از زندگی انسانی می کند .

دکتر ساسان سپنتا ، تاریخ نگار ، نویسنده و محقق برجسته ی موسیقی ایران نیز از جمله آدمیان خردمندی بود ، که از این همه ناهمواری های جهان پیرامونش ، و از این همه هنرستیزی ها در قرن بیستم و بیست و یکم که به دور از شئونات انسان متمدن است هیچ دلِ خوشی نداشت ، و شادمانه نمی توانست زندگی کند .

2- چه حکمت است که شاعر ( محمدعلی بهمنی) می گوید : " خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست" و باز ادامه می دهد :

چه گونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را      برای این همه ناباور خیال پرست ؟

 چرا و چه گونه است که شاعر ، نویسنده ، تحلیل گر گاهی به جایی می رسد ، که سکوت اختیار       می کند ، و در انزوا و به دور از هیاهوی زمان ، تن به خاموشی و فراموشی می سپارد ؟

اگر شرایط مساعد بود ، آیا نباید نوشته های تحقیقی و تحلیلی ده چندانی از سپنتا داشتیم و              می خواندیم ؟ و آیا نباید یک مرکز تحقیقات موسیقی با سرپرستی او کارهای اساسی و بنیادی انجام   می داد ؟

3-  از انحصارگرایی در موسیقی بیزار بود ، و از انحصارگرایان چه در گذشته و چه در سال های اخیر دلِ خوشی نداشت . او به اصالت بها می داد ، خودشیفتگی و کاسبی را در بین اهل موسیقی مذموم         می شمرد ؛ ضمن آن که مثل همه ی ما معتقد بود ، هنرمند باید از طریق هنرش امرار معاش آبرومندانه ای داشته باشد. همیشه می گفت : "حرف حساب دو کلام بیش تر نیست ، اما حیف که خریدار ندارد ! "

4- اغلب جوان ها در مراجعه به استاد ، و به جای درس گرفتن ، پرسیدن و شیوه ی تحقیق و تحلیل را آموختن ؛ از ایشان انتظار تائیدیه یا مقدمه نویسی بر کتاب ، رساله یا یادداشت خود را داشتند . این یکی از مختصات روزگار ماست ، که تقریباً کسی حوصله و وقت کافی برای شاگردی و مطالعه ی لازم را ندارد ؛ در عوض همه می خواهند زود استاد شوند ، و " از استادی خود شاد" !

بدین سبب و سبب های دیگر ، او تاریخ نگار ، نویسنده و محققی دیرآشنا بود که ترجیح می داد در خلوت خود و بدون ذره ای ادعا ، کار کند . گفتارها و رفتارهای جهانِ سومی را از سوی برخی کسان نمی پسندید ؛ از این رو مکدر و دل شکسته می شد .

من هرگز اعتقاد ندارم که آن چه به طور مثال خالقی ، ملاح ، فروغ ، سپنتا یا دیگران نوشته اند ، کامل است و خالی از کمبود نیست ، کما این که ما هم که شاگردان کوچک مکتب اینان هستیم ، نوشته ها یا ابراز عقایدمان ، خالی از نقایص ریز و درشت نیست ؛ اما تردید ندارم که تحقیق ، تحلیل یا نقدهای ایشان ؛ از جمله برترین های موسیقی ایران در طول سالیان دور و نزدیک بوده و همچنان هست .

6- در پاره ای از موارد ، دانش در بین اهل موسیقی رشد چشمگیری داشته است ، خصوصاً در مسائل تئوریک و آکادمیک پیشرفت شایان توجهی داشته ایم ؛ اما به همین میزان بینش یا علم المعرفت ما دچار نقصان شده است . باید تاریخ موسیقی بدانیم ، تاریخ ، شعر و ادبیات ، سبک شناسی ، اندکی جامعه شناسی و فلسفه بدانیم ؛ اما نمی دانیم ! چون اصولاً آموزش و پرورش در مملکت ما از پایه و بر مبنایی ناسنجیده و ضعیف استوار شده است ؛ به همین نسبت شناخت و آگاهی ما از چند کتاب و جزوه فراتر نمی رود ، مگر افرادی که خود جویای تکامل و حقیقت اند ، . . . که این است شرط کافی برای رشد و پویایی موسیقی در یک جامعه .

7- دکتر سپنتا در زمره ی معدود افرادی بود که دلسوز و غمخوار موسیقی ایران بود . نه سودای شهرت در سر داشت ، و نه از این راه می خواست کسب ثروت کند . به شغل معلمی در دانشگاه اصفهان مشغول بود و با همان ماهیانه ی ناچیز با آبرومندی و شرف زندگی می کرد .

8- در طول این همه سال کسی گفتار یا رفتاری به دور از نزاکت از او ندید و نشنید ؛ در واقع ادب و آداب در وجود او نهادینه شده بود . سپنتا کم تر اهل مطایبه و طنز بود ، اما از طنز نغز به وجد می آمد ، و به شیوه ای که مخصوص خودش بود ، از تهِ دل می خندید . یک شب وقتی با ایشان تلفنی صحبت می کردم ، گفتم استاد ، عکس میرزا آقاخان کرمانی را بعد از ترور ناصرالدین شاه با آن قل و زنجیر بر دست و پا که حتماً دیده اید ؟ گفتند : بله ؛ چطور ؟ گفتم این ردیف های آنچنانی هم ، قل و زنجیری شده بر دست و پای موسیقی ما ؛ خدا می داند کی آزاد می شود ! دکتر آنقدر خندید که به سکسکه افتاد ، و گفت : آره ، حقیقتاً تشبیهی بهتر از این نمی شود !

9- آقا تعارف که نداریم ؛ می رویم فلان کشور ، تحصیلات موسیقی در بلاد فرنگ می کنیم ، و بعد برمی گردیم به ایران ، و برای موسیقی قاجاری در اینجا و آنجا سنگ ها به سینه می زنیم ! این چه مصیبتی است که گریبانگیر موسیقی ما شده است ؟ بروید بخوانید و بدانید که چه دوران فلاکت باری را در عهد قاجاریه گذرانده ایم و اساساً موسیقی چنین جامعه ی فئودالیته ای که از جهان ، صدها سال عقب تر بوده است ، چه می توانسته باشد (؟) ، که امروز ما سنگ آن را به سینه بزنیم . این ها درد و   دل هایی است که بارها و بارها دکتر سپنتا با نگارنده ، حضوری یا تلفنی با هم داشته ایم ، . . . و دریغا که امروز او نیست !

10- یکی از گرفتاری های ما در این سال این بوده است که هر وقت آدم میانسال یا کهنسالی که سرد و گرم موسیقی را چشیده است ؛ اظهار نظری سنجیده و از روی دلسوزی برای این هنر ملی کرده و به چاپ رسیده ، بلادرنگ در شماره ی بعدی آن نشریه ، آدمی تازه از راه رسیده ، جوابی ناسنجیده ، به دور از ادب و گاه گستاخانه نوشته و شگفتا که چاپ شده است . گفت و گو خوب است ، تفاوت دیدگاه عالی است ، سلیقه ها مختلف است ، اما پرسش اینجاست که این افراد با کدام درک ، شناخت و معیاری به شکار شیر می روند ؟ ! مسائلی از این دست سپنتا را می آزرد .

11- سپنتا هرگز دعوت مرکز حفظ و اشاعه ی موسیقی را در آن سال ها برای همکاری نپذیرفت         ( چنانچه خود بارها برای نگارنده ، شرح آن را به تفصیل گفته است ) ؛ چرا که او خود از پیروان جنبش موسیقی نوین ایران بود ، و محضر بزرگانی چون وزیری ، صبا و خالقی را به فراست درک کرده بود . شرح آن را به انبساط باشد برای مقالی دیگر . . .

شاید خیلی دیر باشد ، یا نمی دانم شاید هنوز خیلی زود باشد که درباره ی افرادی چون صفوت و سایه و تأثیری که بر موسیقی ایران در دهه های چهل و پنجاه گذاشتند -و اینکه این جریان تا به امروز ادامه یافته است وقایع نگاری و تحلیلی جامع انجام و نوشته شود (؟) !

12- بسیاری از گفته ها و نوشته ها در موسیقی ما ، حکایت از آن دارد که شخص می خواهد نظرپروری کند ، یعنی عقیده و نظر خود را هر چند درست یا نادرست ، می کوشد تا در گفته یا نوشته ی خود بپروراند و با دست زدن  به هر ترفندی صحت اش را اثبات کند . اما شیوه ی سپنتا و برخی دیگر که در تاریخ موسیقی معاصر ، مؤثر گفته اند و نوشته اند ، کشف حقیقت ، رمز گشاییِ پیچیدگی ها و ظرایف این موسیقی و باز تاباندن آن به اذهان مخاطبان خود بوده است ؛ و نه صرفاً نظرپروری .

13- ساسان سپنتا صاحب ِ تفکری دقیق و عمیق بود . چه بسیار بوده اند و هستند نوازندگان، خوانندگان ، آهنگسازان و حتی محققان موسیقی ، که در عمل توفیقی داشته اند ، اما هرگز صاحب تفکری ژرف نبوده اند . برخی از ما می نویسیم ، به صرفِ آن که فقط نوشته باشیم ، بعضی از ما اظهار نظر می کنیم ، به صرفِ آن که فقط چیزی گفته باشیم . امّا سپنتا عمر خود را بر سرِ مطالعه گذاشت ، تا با شرط احتیاط و وسواس فراوان ، کلامی سنجیده بنویسید .

14- او اهل سکوت وقوف دار نبود ، اما از فرط بعضی افراطی گری ها در جامعه ی موسیقی ، بعضی وقت ها احتیاط می کرد که حرف آخر را بگوید یا بنویسد . به هر حال باید در جایی به این موضوع افراط و تفریط در اندیشه ، عقیده و مناسبات موسیقی پرداخت ، و ریشه یابی کرد که چرا باید با گذشت زمان ، هنوز عده ای در دانشکده ها و هنرستان های موسیقی ما ، به قول حسین علیزاده نبش قبر موسیقی قاجاری را بکنند ؟ ! . . . هر چند که باید کوله بارمان از میراث نیاکانمان خالی نباشد و نماند .

15- او علاوه بر شاگردی مردان بزرگ موسیقی ، سالیان متمادی با شایستگان و برجستگان موسیقی ایران ، به ویژه موسیقیدانان اصفهان همدل و همساز بود . با ادبا و شعرا دمخور بود ، از همه می آموخت ، و نکاتی و ظرایفی ارزشمند به دیگران یادآور می شد .

16- وقتی می دید از این سیستم عریض و طویل آموزش موسیقی در کشور ، حتی یک حبیب الله بدیعی دیگر حاصل نمی شود ؛ وقتی می دید که وزیری ، صبا و خالقی را که معماران اصلی موسیقی در روزگار نو  بوده اند ، نمی شناسند و گاه مورد بی مهری قرار می دهند ؛ وقتی می دید که ضربی های خشک و قالبی جای آهنگ ها و ترانه های دلنوازانه و رُمانتیک را گرفته است ، و ده ها مورد دیگر را که می شود و نمی شود نوشت . . . ؛ بنا به تعبیر اثیرالدین اخسیکتی " نسیم وفا در گلشن ایام نمی یافت" ، و ترجیح می داد که خلوت گزیند .

17- وقتی فرهنگ از آسمان به زمین می افتد (!) لاجرم این عوارض متعدد ، گریبان اهل موسیقی را هم می گیرد . توهم و توهم زایی یکی از این ده ها عارضه ی پیدا و پنهان است . آن یکی فقط با آن که حسین تهرانی را در حدّ توانش تقلید و تکرار کرده ، خود را بالاتر و برتر از استادش می داند . آن یکی می گوید وقتی به کسائی رسیدم ، خودم استاد بودم (!) و می خواهد روی سی چهل سال شاگردی در محضر استاد خط بطلان بکشد . آن یکی می گوید سنتور پایور ، سازِ رادیویی بوده ، و درست این هاست که ما می زنیم . این یکی هم از راه نرسیده می گوید : شجریان یکی ، من هم یکی ، . . . اما اگر بخواهیم این گفتارها و پندارهای وهم آلود را مکتوب کنیم ، باید کتابی چاپ کنیم در حجم لغت نامه ی دهخدا ! دکتر سپنتا همیشه این دغدغه های ریز و درشت را داشت و هنوز به دنبال آن ادب و آداب که در گذشته از اهل موسیقی دیده بود ، می گشت ؛ و می گفت : چرا باید ما همیشه افسوس گذشته و گذشتگان را بخوریم ؟ ناگفته نگذارم که این مطلب را به همگان تعمیم نباید داد ؛ چرا که در حال حاضر هم بسیارند افرادی که با رعایت انصاف ، اسلاف و نیاکان هنری خود را قدر می دانند و ستایش        می کنند . خدایشان نگه دارد ، که نگاهداران موسیقی اصیل و صحیح در این روزگارند .

چه خوش گفته است حکیم نظامی :

دلا تا بـزرگی نیاری به دست    به جای بزرگان نشاید نشست

بزرگـیت باید در این دسترس    به یاد بـزرگـان بـرآور نـفـس

18- سپنتا اهل منطق و استدلال بود. وقتی با طاهرپور ، تجویدی ، شهناز، کسائی ، عمومی، شاه زیدی، و دیگران پیرامون موسیقی ، گفت و شنودی می کرد ، کلاسی و مکتبی برپا می شد ، که در عالی ترین سطح ممکن بود. اینجاست که عین القضات همدانی گفته : " اکنون کاغذ حمال حروف است ، و هرگز بار معانی به قوت کاغذ نتوان کشید" .

من که شاگردوار محضرش را سالیان سال درک کرده بودم ، گاهی نظرش را پیرامون مشق نوشته های خود می پرسیدم ، و او راهنما می شد . مثلاً یک دفعه گفت : فلانی ؛ مقاله ی تازه چاپ شده ات را بسیار خوب مونتاژ کرده ای ! من به ظرافت دریافتم که منظور استاد این است که در کنار نقل قول ها باید بیشتر تجزیه تحلیل کرده باشم !

گاهی بر سر اختلاف دیدگاه ها به تفصیل صحبت می کردیم . به طور مثال در خصوص ردیفی که موسی خان معروفی روایت کرده است ؛ نقطه نظر کاملاً متفاوتی داشتیم و ساعتی را بر سر آن بحث کردیم ، اما تقریباً هیچ کدام از نظر خود برنگشتیم ، و متقاعد به نظر دیگری نشدیم !

19- مردی که همه ی عمر در راه اعتلای فرهنگ موسیقی کشورش کوشید ؛ . . . هرگز نه قدر دید ، نه تجلیل شد ، و نه آنگونه که شایسته اش بود ، کسی از او احوالی پرسید : " این بود عاقبت ، ثمر    باغبانی ام " .

در واقع درگذشت هنرمند و اندیشمند ، نیازی به مرثیه سرایی ندارد ، این فرهنگ یک ملّت کهن است ، که با از دست دادن چنین زنان و مردانی ، فقیر و فقیرتر می شود و متأسفانه وضعیت اسفباری پیدا     می کند .

20- به درستی ندانستم که در این یادداشت ، سخن از سپنتا به میان رفت یا صحبت از کاستی های فرهنگ موسیقی در این روزگار شد ؛ اما مطمئن هستم که بخشی از دغدغه های همیشگی او را بازگفتم ، و تردید ندارم که موسیقی ایران یکی از دلسوزترین و فهیم ترین مردان خود را از دست داد .

با شعری از صائب ، سخن را به پایان می رسانم ؛

 

از عـزیـزان ، رفته رفته شد تهـی این خاکدان               

یک از تـن آیندگان نگــرفت جـای رفتگـان

عـالـم از اهـل سعـادت یک قلم خالی شدست              

زان همایون طایران ماندست مشتی استخوان

نیست جـز سنگ مــزار از نـامـداران بر زمین                   

نقش پـایی چـند بـرجـا مانده است از کاروان

زیـر گردون ، راست کیشان را نمی باشد قـرار             

منـزلِ آسـایش ، تیـرست بیـرون از کـمـان

مـا به این ده روزه عمر از زنـدگی سیـر آمدیم           

خضـر چـون تـن داد حیـرانم به عمر جاودان

پیش ازین بر رفتگان افسوس می خوردند خلق        

می خورند افسوس در ایامِ ما بر ماندگان . . .

 

 


که مرغان سرود سفر ساز کردند

کسائی و لطفی در نیم نگاه!

محمد‌جواد کسائی

                                                                                                                                                                       

 

وقتی از رفتن «محمد‌رضا لطفی» خبردار شدم؛ لحظه‌ای درنگ کردم...، تلخ بود! ولی به‌ناگهان قطعه‌ی دو‌ضربیِ شوشتری (که ساخته‌ی پدر بود)، با نوای نی «کسائی»، صدای تار لطفی، و تنبک «ناصر فرهنگ‌فر» (گلهای تازه- شماره‌ی 151)، در گوش و فضای ذهنم طنین‌انداز شد (چه شیرین)، اما هر سه رفته بودند (چه تلخ) و بعد به‌یاد این رباعی از «سیف‌الدین اسفرنگی» افتادم:

غم خور پس از اینکه غمگساران رفتند

هستی مَطَلب که حق‌گزاران رفتند

زین خوابگه غرور چون هشیاران

گر مست نئی، خیز که یاران رفتند

از این برنامه تنها «محمد‌رضا شجریان» مانده است که عمرش دراز باد! یادگاری است از آن دوران و از آن مردان.

در این نوشته از کنار انبوه نوشتار و گفتار لطفی در خصوص کسائی می‌گذرم، و فقط پاندول‌وار و به‌اختصار، سری به هر دو می‌زنم:

 

1.               شاید کمتر نوشته و گفته‌ای از لطفی خوانده یا شنیده باشیم که در آن ذکر خیری از کسائی و هنرش به‌میان نیاورده باشد. علاقه‌ی او، علاقه‌ای سطحی و ظاهری نبود. شناخت او، شناختی کم‌ژرفا نبود. محبتی ژرف و معنادار بود تا بدان‌جا که پدر چند سال پیش می‌گفتند: «شاید هیچ‌کس در جامعه‌ی موسیقی امروز به‌اندازه‌ی لطفی، من را عاشقانه دوست نداشته باشد.» حتی یکی، دو‌دفعه‌ای که نقدی (منصفانه یا غیرمنصفانه) بر کسائی داشت (گویی اینکه در این سال‌های پایانی، شمشیرِ نقد را برای همه از رو بسته بود)، اما خودش بعداً می‌گفت: «خواستم دیگران بدانند که حتی رابطه‌ی مرید و مرادی هم نمی‌تواند خالی از نقد باشد.»

به‌هر‌روی، من ازجمله افرادی هستم که باور دارم اگر «نقد» نباشد، زایش و رویشی در کار نخواهد بود، ولی بهتر است ادب و آداب آن رعایت شود تا به‌عبارتی به «نقد سالم و سازنده» برسیم. اشخاصی که در موسیقی با «فرهنگ نقد و نقدپذیری» مخالف‌اند، «نقدگریز» و «مطلق‌انگار» هستند و این همیشه برای هنر، بازدارنده بوده و خواهد بود.

2.               لطفی نیز چون «شاملو» در سال‌های پایانی عمر به مخالف‌گویی پرداخت و گاه به‌سیم آخر زد. این شد که سیلی از انتقادات به‌سویش روانه شد. من نه اینکه در مقام دفاع از چنین عملکردی باشم، اما همان‌گونه که اشاره کردم، جامعه‌ای را که در آن عقاید مختلف به چالش کشیده شود می‌پسندم (هر چند ادیبانه، هر چند عامیانه) و این را بهتر از شرایطی می‌دانم که از سردیِ سکوت، کار ما و هنر ما به انجماد و یخ‌زدگی بینجامد.

بد نیست که در فرصتی دیگر، گفته‌ها و بازگفته‌های شاملو و لطفی را (در جدال با یکدیگر) بازخوانی کنیم و بعد از این همه سال به نقد و بررسی دوباره‌ی آن بپردازیم.

3.               اگر بگوییم که هنر را با سیاست، کاری نیست (که در پاره‌ای از موارد هست)، ولی آیا سیاست را با هنر (آن هم با هنر موسیقی) کاری نبوده و نیست؟

از سال 1347، یعنی یک‌دهه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، فرایند موسیقی انقلاب و «موسیقی انقلابی» آرام‌آرام شکل گرفت که مجال گشودن این مفصل در این نوشتار نیست، تنها به این نکته اشاره می‌کنم که موسیقی به‌تدریج لحن نوازشگرانه‌ی خود را از دست داد و لحنی فریادگونه، اعتراض‌آمیز و انقلابی به‌خود گرفت که هنوز پس از گذشت این سالیان، بخش عمده‌ای از آن، چنین مانده است. امیدوارم در نوشته‌ای جداگانه به «نگاهِ چپ» در موسیقی نیز ... نیم‌نگاهی داشته باشیم.

4.               روزی دیدم که پدر نشسته‌اند و سرودِ «سپیده» اثر مشترک «سایه»، لطفی و شجریان را گوش می‌کنند و تحت تأثیر آن هستند. تمام که شد، گفتند: «از آثار ماندگار سایه و لطفی است و شجریان الحق که آن را بسیار عالی و مؤثر خوانده است: ایران / ‌ای سرای امید / بر بامت / سپیده دمید... .»

ای کاش در سال‌های بعد نیز آثاری بر این پایه، درخشان، زنده و سرشار از امید به‌وسیله‌ی موسیقی‌سازان ما ساخته و پرداخته می‌شد... که شد، ولی نه چندان زیاد. به‌تازگی هم که بعضی‌ها با این موسیقی چه‌ها که نمی‌کنند...؛ باقی این گفته، ناگفته آید بهتر است!

5.               پدر بر این باور بودند که «خصوصاً» در دهه‌ی شصت که موسیقی به‌ناگاه دچار توفانی از مسائل و مشکلات شد، اگر شجریان، لطفی، «مشکاتیان»، «ناظری»، «علیزاده»، و... میدانی و همت والایی برای فعالیت نداشتند -در نزد نسل جوان این دوره- موسیقی اصیل به‌کلّی رو به خاموشی و فراموشی می‌رفت. بنابراین از این رو نیز باید قدردان این دوستان هنرمندمان باشیم.

فاصله‌ای که در این سال‌ها میان توده‌ی مردم و موسیقی اصیل افتاد، بر اثر کج‌رفتاری رسانه‌های صوتی ـ تصویری در داخل و خارج از کشور بود که هنوز و همچنان ادامه دارد. حتی رفته‌رفته کار به‌جایی رسیده است که بین جوان‌ها و موسیقی پاپ واقعی (که بی‌گمان ارزش هنری نیز داشته و دارد) فاصله و شکافی افتاده است.

6.               در طول سالیان متمادی، کسائی با بسیاری از تارنوازان همنوازی و همنوایی کرده که از آن جمله‌اند: «اکبرخان نوروزی»، «عباس‌خان سروری»، «علی‌آقا شهناز»، «لطف‌اله مجد»، «جلیل شهناز»، «فرهنگ شریف»، محمد رضا لطفی، «شهرام میرجلالی» و... چند اثر رادیویی، اجرای نیمه‌خصوصی و مجلسی محصول همنشینی لطفی با کسائی حد فاصل سال‌های 1354 تا 1376 است. در بعضی از این ضبط‌ها «تاج اصفهانی»، و محمد‌رضا شجریان  «تقی سعیدی» نی و تار را همراهی کرده‌اند. اگر چنین و چنان‌ها در موسیقی پیش نیامده بود و لطفی ترک یار و دیار نکرده بود، تردیدی نیست که آثار بیشتری اجرا می‌شد و به‌یادگار می‌ماند. بخشی از این همنوازی‌ها در سال 76-1375 در واشنگتن دی. سی. و به‌طور خصوصی ضبط شده که آواز، سه‌تار و کمانچه نیز گاهی در آن، به سمع و نظر می‌رسد.

7.               «منوچهر غیوری» (شاگرد صمیمی و قدیمی پدر) که در آن سفر همراه کسائی و لطفی بوده، چنین تعریف می‌کند: «عصر یک روز، استاد دستی به سه‌تار برد و گوشه‌ای خواند. لطفی صورتش غرق در اشک شد و آن شب حال دیگری پیدا کرد. آخر شب، وقتِ رفتن به من گفت: غیور جان، امروز عصر گوشه‌ای را که سی سال بود به‌دنبالش می‌گشتم و از کسی نشنیده بودم، بالاخره از استاد شنیدم. وای! این مرد کیست؟ و چرا قدرش را نمی‌دانند؟!»

8.                لطفی و لطفی‌ها آمدند و به سعی خود، و با ظرفیت روزگار خود، موسیقی این آب و خاک را میراث‌داری کردند، روایت کردند و چراغ دل مشتاقانی را برافروختند، ولی ما برای امروز و فردای این موسیقی، چه راه و رسمی داریم؟ آیا «ما همه سودای خود داریم و بس!؟»

9.               لطفی از آن دست هنرمندانی بود که رویی خوش به تغییر و تحول در موسیقی نشان نمی‌داد؛ یعنی با عصا و احتیاط حرکت می‌کرد. اما سال‌ها پیش، او و همراهانش در حرکتی ساختارشکنانه، صفحه‌ی «موسیقی نوین ایران» را ورق زدند و سعی در بازآفرینی و بازسازی موسیقی قاجاری ـ مشروطه کردند. این حرکت، حرکتی در جهت بازگشت به سنت‌‌‌ها بود.

گفته‌اند که «صبا» نیز رویی خوش به تغییر و تحول در موسیقی نشان نمی‌داد! البته منظور از این گفته آن است که نسبت‌به «وزیری» (که استادش بود) خواهان تغییر و تحولات آن‌چنانی در موسیقی ایران نبود، ولی بی‌شک صبا با: 1. برداشتی که از ردیف داشت، 2. آهنگ‌هایی که ساخت، 3. شاگردانی که تربیت کرد، 4. پی‌افکندن شالوده‌ی نوازندگی ویلن در موسیقی ایران، و... نشان داد که سهمی بزرگ در تکوین «موسیقی نوین ایران» داشته است.

10.           تفاوت کسائی با طیف سنت‌گرایان در عقیده و عمل این بود که او اعتقاد داشت باید از «سنت» گذر کرد و آن را در خدمت هنری والاتر به‌کار بست. همان‌گونه که «اردوان کامکار» می‌گوید : برخلاف آنها که تصور می‌کنند کسائی یک موسیقی‌دان و نوازنده‌ی سنتی بوده، او یک مدرنیست بوده است. اگر نمی‌دانند بروند و ببینند که نی قبل و بعد از استاد چه بود و چه شد! (نقل به‌ مضمون در صحبت حضوری با نگارنده). پس کسائی به اصالت در موسیقی، به حرکت در موسیقی، به جوان‌گرایی (به‌شرط فرهنگ‌باوری) و به‌روز‌بودن موسیقی اعتقادی عمیق داشت. به‌تکرار و تقلیدِ دیگران، سخت بی‌اعتقاد بود. عقایدی سنت‌باورانه نداشت. در اندیشه و عمل نشان می‌داد که باید برای همیشه موسیقی ایران را از از قل و زنجیر «ردیف کلیشه‌ای» نجات داد و رها کرد. تفکر او در موسیقی، تفکری «ملّی» بود، و نه «مکتبی»!

حتی به نوازندگان نی توصیه می‌کرد که «بعد از گذراندن مراحلی، خودتان را در این ساز پیدا کنید. خودتان باشید تا کارتان ارزش داشته باشد. صرفاً با تکرار و تقلید از من، حداکثر می‌شوید: یک کُپیست [کپی‌کار] خوب.» (!)

البته این توصیه و دستورالعمل، نیاز به ساخت‌ها و زیرساخت‌های متعددی دارد که شاید در شرایط فعلی (حتی آینده)، مهیا‌شدنش در پرده‌ای از ابهام باشد. اما کسائی خوش‌بینانه چنین آرزو و اعتقادی داشت! و می‌گفت: «هنر همواره سیر تکاملی داشته، پس آیندگان نیز می‌آیند و حرف‌های بهتر و تازه‌تری برای گفتن در موسیقی خواهند داشت، کما اینکه ما نسبت‌به گذشتگان چنین بودیم. ممکن است رودخانه در طول مسیرش به آبراهه‌ای باریک بدل شود، اما با گذشت زمان، وسعت می‌یابد و پهن‌دشت را فرا می‌گیرد.»

به‌هر‌حال شاید حق با ایشان بود و چنین شود!!

11.           لطفی و لطفی‌ها فریادشان این بود که موسیقی نباید فقط در جنبه‌های تکنیکی و مکانیکی رشد و توسعه یابد، بلکه جنبه‌های عاطفی، معنوی و عاشقانه‌ی این موسیقی است که به آن صورت و سیرتی متمایز داده است. آن لطافت‌ها، آن ظرافت‌ها، آن لحظات در موسیقی امروز ایران کجاست که دیروز سیمِ دل‌ها را به ارتعاش در می‌آورد. سه‌تار «احمد عبادی» را که گوش می‌کنی، یکی به سیم سه‌تار زده است، یکی به سیم دل‌های مشتاق. شاعر می‌گوید: «حیف از تو که ارباب سخن را نشناسی!»1 چرا باید نوازنده‌ی پیانوی ما «مرتضی محجوبی» را نشناسند؟ چرا باید بسیاری از ستارگان همیشه‌جاوید آسمان موسیقی ما فراموش شده باشند؟ مگر دیگر «روح‌اله خالقی»، «حسین یاحقی»، «ادیب خوانساری»، «علی تجویدی» و دیگران تکرار شدند یا تکرار می‌شوند؟ انبوه جوانانی که طالب انواع موسیقی بازاری هستند که هیچ (که هیچ!)، حتی آنانی هم که هواخواه موسیقی اصیل هستند، آنها هم بزرگان و مفاخر این هنر ملّی و میهنی را نمی‌شناسند یا به‌درستی و درخورِ جایگاهشان نمی‌شناسند. البته هستند جوان‌هایی هم که از «آقا‌میرزا حسین‌قلی» تا لطفی یا از «ملک‌الشعرای بهار» تا «حسین منزوی» را می‌شناسند و قدر می‌دانند، اما متأسفانه چه کم‌اند.

12.           در میان این همه ابر و دود و در میان این همه تعصب‌آلودگی، گفت: «به پیر مکیده گفتم که چیست راه نجات»2؟ اما حالا دیگر راه نجات را «پیر میکده»، «پیر صومعه»، «پیر خرابات» و... در جهان امروز نمی‌داند! این «اندیشه» است که راهبر تواند بود، ولی پس چرا انسان جهان معاصر از بی‌هویتی و بی‌معنایی، رنج می‌برد؟ چون جهان امروز را فلاسفه و اندیشمندان راهگشایی نمی‌کنند، بلکه سیاستمداران هستند که نقشه‌ی سعادت یا زوال بشر را ترسیم می‌کنند.

القصه، راه نجات و پیشرفت دوباره‌ی موسیقی ایران در رجعت به آراء، عقاید و اندیشه‌های مختلف، چه خواهد بود؟ 1. بازگشت به اصل، 2. پرهیز از سنت‌زدگی، 3. درک زیستن و آفرینش موسیقی در جهان نوین و 4. تنوع و نقدپذیری.

13.            نسل صبا، «تهرانی»، «بدیعی»، «خرم»، شهناز و... آیا تکرار شد؟ آیا نسل فرهنگ‌فر، «ذوالفنون»، مشکاتیان، لطفی و... تکرار خواهد شد؟ ...

بی‌پاسخ در انتظار فردا می‌نشینیم و با «سایه» هم‌آوا می‌شویم که گفته است:

همه مرغان هم‌آواز پراکنده شدند

آه از این باد بلاخیز که زد در چمنم

 

پانوشت‌ها:

*  نقل قول‌های داخل گیومه، نقلِ به مضمون است و سعیِ تمام شده است که رعایت امانت بشود.

1. شعر از  «بیژن سمندر».

2. شعر از «حافظ شیرازی».

 

 

شرح تصاویر:

محمد‌رضا لطفی، حسن کسائی / 2 اسفند 1375 - واشنگتن دی. سی.

حسن کسائی، محمد‌رضا شجریان (آخرین دیدار) / 3 مهر 1390- تهران.

محمدرضا لطفی در سوگ کسائی / 28 خرداد1391 اصفهان.


 

و باد آمد و برگ ها را فنا کرد

بازاندیشی موسیقی ایران

  1395_1280-800.jpg


  - محمد جواد کسائی-

 این نوشته را هر چند مختصر ، به هنرمند بزرگ و بزرگوار «فرهاد فخرالدینی»  

تقدیم می کنم ، و یاد و خاطره ی همه ی هنرمندانی را که مصلوب ردیف و 

مغلوب تجارت نشدند، گرامی می دارم.

 

 

کمی بیش از اشاره !


فرهاد فخرالدینی چنین می گوید : " تجویدی موسیقی دان ، ردیف دان ، تصنیف ساز و بداهه نواز برجسته ای بود، او را نمی توان کوچک کرد. وقتی دوستانِ دیگر را بزرگ می کنند نباید امثال  تجویدی ها را کوچک کنند ! حرف من این است که چرا باید هنرمندِ با ذوقی مثل " پرویز یاحقی" را با این همه تصانیف زیبا نادیده گرفت ؟ مگر ما چنین حقی داریم ؟ یاحقی ملودی ساز برجسته ای است ، قدرش را نباید کم کنیم ، حالا ممکن است بگویند ردیف " میرزا عبدالله" را نمی دانست ؛ خب نداند ، ولی ویلن را که خوب می نواخت . چه اتفاقاتی افتاد که از سال پنجاه و یک به بعد او دیگر کار نکرد ؛ چه کسی دلسردش کرد ؟ ... یا این که باید ببینیم چرا بدیعی دیگر کار نکرد ؟ چرا همایون خرم کم کار کرد ؟ چرا تجویدی کم کار کرد ؟ چرا یاحقی اصلاً کار نکرد ؟ آیا این ها مسائل بی اهمیتی برای ما بوده که بگوییم : " شما زیاد خودتان را ناراحت نکنید ، بچه ها هستند و می سازند " ؟! خب بچه ها بسازند ، بازسازی کنند ، ولی چرا باید هنرمندان با سابقه کنار گذاشته شوند ؟ ! این ها مواردی است که متأسفانه در آن دوره و به دست دوستان ما اتفاق افتاد و کسی هم پاسخ گو نبود و نیست . " (1)

 وقتی این جملات را از فرهاد فخرالدینی ( که خود از نادره مردان موسیقی دیروز و امروز ایران است) خواندم ؛ اندیشیدم که چرا و چه شد که در این سال ها که گذشت ، و امروز بیش از هر زمان دیگر ، بخشی از فضای آکادمیک موسیقی ما گرفتار در چنبره ی تعصب آلودگی و بنیاد گرایی شد ؟ و چرا باید ارتباط بسیاری از جوان ها با موسیقی سازان نسل طلایی ( تا حدود زیادی) قطع شده باشد ؟ در      سال های پایانی دهه ی چهل و سال های دهه ی پنجاه ، وزارت فرهنگ و هنر، و سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران ؛ چه حرکتی را در جهت تضعیف موسیقی ملی و اصیل آغاز کردند ، که هنوز زیر ضربه های پتک و سندان آنیم ؟ آیا پایه و مبنای چنین عقایدی برای موسیقی اصیل و صحیح ما مخاطره آمیز نبوده است ؟ به راستی چرا و چه شد که از دهه ی چهل برای موسیقی نوین ما، طـرح    " سنت گرایی" ریخته شد ؟ آیا کار فرنگیان بود که کلمه ی سنت (Tradition) و راه و رسم سنتی (Traditional) را برای موسیقی ما به ارمغان آوردند ؟ یا نه ، کار ، کار خودمان بود که پذیرای " پس گرایی" در این هنر شدیم ؟ آیا واژه ی " موسیقی سنتی" را قبل از سال 1343 در کدام نوشتار یا گفتارِ به جای مانده ، دیده یا شنیده ایم ؟ !

آری ؛ گشودن این بحث ، کاریست کارستان ، و فضای مناسب برای نقدی منطقی و به دور از احساساتی گری را می طلبد ؛ که البته " باید و نیست" . اساساً شما کم تر " نقد" می بینید و         می خوانید ؛ همه نویسندگان به نوشتن درباره ی مسائل تئوریک موسیقی ( هر چند ضرورت دارد) و یا به جنبه های حاشیه ای می پردازند . این می شود که از دردها ، آسیب ها و کژی ها ، کم تر حرفی به میان می آید . حداکثر سخنی که می خوانیم حکایت از بی مهری یا ضدیت مسئولان ( یا نامسئولان) ، نسبت به این هنر دارد .

 سخنوران که دو صد نکته در سخن بستند             چه شد که با همه دانادلی دهن بستند ؟

در حال و هوای گفته های فخرالدینی بودم ، و پرسش های بسیاری از ذهن ام می گذشت ، که به سراغ کتاب " بازاندیشی زبان فارسی" (2) رفتم ، و نوشته ی پیش رو را از آن وام گرفتم ؛ به وجهی که در پاره ای از موارد ، یک بند و یا یک جمله به عین نقل شده ، با این تفاوت که به جای واژه های زبان و ادبیات ، از واژگان موسیقی بهره جسته ام .

به هر روی دریغ است که در میان انبوه نوشته های موجود پیرامون موسیقی ایرانی ، به جنبه های تاریخی ، جامعه شناختی ، ... و مهم تر از همه تحلیلِ بحران تاریخی- فرهنگی این موسیقی ، که به نظر نگارنده ، از اهمیت ویژه ای برخوردار است ؛ چیزی گفته یا نوشته نشود . پیشاپیش بر این نکته پای می فشارم و سخت بر این باورم که در دهه های اخیر نیز آثار برجسته و درخشانی تولید و منتشر شده ، که باعث رونق نسبی این موسیقی بوده و هست ، لیکن این ها همه بر اثر سخت کوشی و استعداد فردی هنرمندان خاص بوده است ، و نه آن که از یک " جریان موسیقی ساز" چون     دهه های بیست تا چهل ، خبر یا اثری باشد . ناگفته نگذارم که از همان دهه ها نیز ، انبوهی از کارهای ضعیف ، سست و کم اثر به یادگار مانده است (!) که هیچ ارزش هنری ندارد ؛ اما اگر بدون تعصب و پیش باوری ، موسیقی ایرانی را در نیمه ی نخست سده ی حاضر با نیمه دوم آن قیاس کنیم ، خواهیم دانست که کفه ی ترازو به کدام سو ، بسیار مـایل است . این است کـه باید درباره ی چه بودها و       چه شدها ، بیش تر و بیش تر بیاندیشیم ، تا راهی به سوی موسیقیِ آینده پیدا کنیم .

 

 

باز اندیشی موسیقی ایران


1- در یک سنّت چند صد ساله و فضای فرهنگی افسرده و خشکیده و سنگواره ای که در برابر هر جنبش نو و هر نوآوری ایستادگی می کرد، مانع از آن بود که یخ های عناصر فرهنگساز ایرانی به آسانی از هم باز شود و جنبشی در آن پدید آید . امّا به واسطه ی جنبش مشروطه خواهی و با گذر نسلی به نسل دیگر ، اندک اندک سدهای روانی و فرهنگیِ موسیقی ما از میان برداشته شد و بازسازی و بازآفرینی آغاز.


2- با مشروطیت و پیدایش زمینه های فرهنگی و فرهنگساز در آن ، ما وارد روزگاری شدیم که روی موسیقی و موسیقی دان نه با امیران و وزیران یا گروه سرآمدان اهل فن ، بلکه با عامه ی مردم بود . اما مردمی که دارای ذائقه ی موسیقایی سالمی بودند ، نه چون امروز که قوه ی چشایی موسیقایی بنا به عادات زمانه ، خراب و مسموم شده است . " موسیقی بازاری" امروزه آن چنان گوش ها و ذهن ها را انباشته است ، که " موسیقی هنری" کم تر جایی برای عموم شنوندگان دارد . هوا آلوده است ، آب آلوده است ، آلودگی های صوتی و ... انسان را به ورطه ی نیستی و هیچی می کشاند . افزون بر این ، بحران ژرفی که در متن فرهنگ ما ، و در دیدی فرامنطقه ای در متن فرهنگ امروز جهان جریان دارد، بر این هیچی دامن می زند . بی تردید ، ما هنوز در آغاز راه گذر از برخوردهای عاطفی و احساساتی به برخورد تحلیلی و عقلی با مسائل اجتماعی و تاریخی خود هستیم که مسئله ی موسیقی و فرهنگ موسیقی ما نیز بیرون از آن نیست ؛ و این ها همه ، مانع و مزاحم رشد منطقی اندیشه ی در ما خواهد ماند . باید از کژ اندیشی ها پرهیز کنیم ، نگاه یکسویه به پدیده های اطراف را کنار بگذاریم ، و میان خود و آن پدیده ها ، جدایی بیافکنیم ، آن ها را همچون یک عین (ابژه) در برابر خود قرار دهیم ، و آنگاه وارسی کنیم ؛ شاید وقتی ...

            تو هیچ نئی جز آن چه خود می خواهی            وز همت خـود بلند یــا کـوتاهی

            گـر دیده به سوی مـاه دوزی ، مـاهی             ور دل به درون چاه داری ، چاهی


3- اکنون چند دهه است که موسیقی ایرانی گرفتار بحران است ، بحرانی که جدا از بحران فرهنگی و تاریخی ما نیست ، بلکه با آن پیوندی جدایی ناپذیر دارد . این موسیقی اکنون می باید پاسخگوی نیازهای ما در زمینه هایی باشد که از سنت و تاریخ گذشته ی ما برخاسته و نیز پیامد برخورد ما با غرب و تمدن مـدرن است ، ... پس دگـرگونی موسیقی همراه با دگـرگونی های دیگـر امـری ضـروری و        چاره ناپذیر است . باید از ذوق سنجی ها و چاره آزمایی ها در این زمینه سخن گفت ، اما در شرایطی که پراکندگی زبان و بیان موسیقی ، مایه ی سردرگمی شده است و بی شک نمایاننده ی روحیه ی     زمانه ای است که بنیان استواری در فرهنگ ندارد ؛ بنابراین می توان گفت تا زمانی که به نوعی قرارِ فرهنگی نرسیده ایم ، به قرارِ موسیقایی هم نخواهیم رسید و موسیقی ما با همه ی زندگی اجتماعی و تاریخی مان زیر و بالاها خواهد داشت . 

فرهاد فخرالدینی : پرویز یاحقی ملودی ساز برجسته ای است ، قدرش را نباید کم کنیم ،

، حـالا ممکن است بگویند ردیف « میرزا عبدالله» را نمی دانست ؛ خـب نداند ، ولی ویلن 

 را که خوب می نواخت .


4- بسیاری از ما عادت داریم که به میراث فرهنگی همچون چیزی یکدست بنگریم و آن را          خام اندیشانه یکسره رد کنیم یا شیفته وار یکسره بپذیریم و به ستایش آن برخیزیم . ما هنوز در فکر آن نیستیم یا جرأت آن نداریم که با بخش عمده ای از سنتی که برای ما در موسیقی ساخته اند و به بار آورده اند یعنی همان " ردیف مصنوع" به دیده ی تردید بنگریم . چه روزی خواهد رسید که پرده های تعصب را کنار بزنیم و همانی را بگوییم که زادان فرخ در حق صالح بن عبدالرحمن گفته بود : " خدایت ریشه از جهان برکناد که ریشه ی پارسی برکندی " ! از زمانی که با سواد بودن در موسیقی با دانستن ردیف منسوب به نوازندگان قاجار یکی شده است ، از این موسیقی ، به راستی چه برجای مانده است ؟ !


5- یورش ها یکباره به این موسیقی ، بیش تر می رماند تا آن که کاری از پیش ببرد . باید آرام آرام و مرحله به مرحله صدماتی را که در طول چند سال به این هنر وارد کرده اند ، از میان برداشت و آن را باز بر پایه ای استوار نهاد که از عهده ی وظیفه های تازه ی خود برآید . و این کار را باید با داشتن گوشه ی چشمی به بهترین آثار موسیقی که بر جای مانده است و آثار کسانی که به راستی هنرمند  بوده اند و ذوق واقعی در ساخت و ساز داشته اند ، انجام داد ؛ و نه کسانی که صرفاً موسیقی را به    دیده ی صنعت ، کار کرده اند و می کنند .

" هنر نو" و "موسیقی نو" ، نیاز هر روزگاری خواهد بود ، لیکن در این میان اگر اصل و نسب هنر و موسیقیِ کهن  فراموش شود ، و یا نادیده انگاشته شود ، لفظ می ماند ، و اما در عوض ، معنا و محتوا از بین می رود . در این کشاکش ، این موسیقی ست که بازیچه ای در دست موسیقی ساز می شود . پس نو شدن ، نو بودن و نو ماندن ، به چه قیمتی ؟ و با چه بهانه ای ؟


6- لازم است به یاد آوریم که ما در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم هنوز در چه عوالمی       می زیستیم و چه اندازه از آن چه در جهان می گذشت بی خبر بودیم و در چه فساد و درماندگی تاریخی دست و پا می زدیم . و تا چه حد موسیقی ما فرسوده و عقب مانده بود ؛ پس می بینیم که در این فاصله با شتاب راه درازی پیموده ایم و تکان های سختی بر ذهن ، زبان ، فرهنگ و موسیقی ما وارد آمده است .

هنگامی که به دوران پسرفت موسیقی ایرانی ، خصوصاً در دوره ی صفوی و قاجاری می اندیشیم ،    درمی یابیم کـه موسیقی مـا چه دوران فترت و تبـاهی را از سر گـذرانده ، کـه هنوز دنباله ها و        بازمانده های آثار آن ، گریبان گیر موسیقی امروزین ماست . باید ژرف بیاندیشیم که این موسیقی با امکانات خاص خود در بستر تاریخی خود چگونه پرورش یافته و چه مایه هایی در آن بیش تر پرورده شده و کدام ها ناپخته و ناپرورده مانده است . لازم است بدانیم امکانات بالقوه ی آن برای گسترش و پرورش در جهت نیازهای تازه و امروزین چیست ؟ آیا می توانصرفاً با نگرشی سنت پرستانه یا از آن رو با دیدگاهی صرفاً مدرن جویانه ، به این خواست ، رسید ؟ !


7- به کسانی که در برابر دگرگونی های موسیقی دچار پریشانی خاطر می شوند ، می باید این نکته را یادآور شد که دگرگونی صورت زندگی انسان ، ناگزیر دگرگونی صورت موسیقی را نیز به دنبال می آورد و نمی توان با دگرگونی صورت همه چیز در متن زندگی ، یک عامل بنیادی ، یعنی " موسیقی" را از دگرگونی بازداشت و آن را در همان قالب ها نگاه داشت . اما نگرانی اصلی در جایی بروز می کند ، که در شرایطی ناهموار و عقب رونده ، موسیقی و موسیقی سازان در بستری سنّت فزا گاهی می خواهند چشمی به آسمان جالب و گاه کاذب مدرن بیاندازند ، و از قافله ی رفته در پیشِ جهانی ، غافل  نمانند ؛ غافل از این که آن ها ]فرنگیان[ در متن فرهنگ و جامعه ی خود ، مدرنیسم و مدرنیته را به آزمون و خطا تجربه کرده اند . محصول چنین نوجویی هایی در موسیقی ، بدون فراهم بودن بستر فلسفی فرهنگی لازم ( و در حالی که در مانداب سنت دست و پا می زنیم ، و نبش قبر موسیقی قاجاری را   می کنیم) ، چیز یا چیزک هایی خواهد بود که به " موسیقی بدوی" بیش تر شباهت می گیرد . البته باز بر این نکته پای می فشارم که آثار مطلوب و درخشان در طی این سال ها نیز تولید و اجرا شده و همچنان می شود ( هر چند کم شمار) ؛ و برعکس از سال های دور هم کارهای نامطلوب و ضعیف کم بجا نمانده است .


8- ما نیز ، خواه ناخواه ، با افتادن در معرکه ی تمدن مدرن ، نیازهای موسیقایی را حس می کنیم ، و در چنبره ی گرداب های این دریا در پیچ و تابیم ، و نیاز گذر از سنّت را ( با حفظ اصالت) ، و رفتاری بر پایه ی سنجش های عقلی در پیش می گیریم . اما چه بسا هستند که گرفتاری ها و مسائل تازه را درک یا حس نمی کنند یا گمان می کنند که صرفاً با آن چه از گذشته رسیده است ، می توان نیازهای اکنون را برآورد . اینان پاسداران فرهنگ سنتی اند که برآنند که می باید به همان موسیقی که از گذشته رسیده ، بس کنیم . در صورتی که یک (و یا یکی دو نسل) قبل از ایشان ، موسیقی را حرکتی و طراوتی دیگر دادند ، و موسیقی ایران برای چند دهه ، چه در زمینه ی تکنوازی ، خوانندگی ؛ و چه در زمینه ی " موسیقی جمعی" و آثار آهنگسازی ، دوران شکوه خود را سپری و تجربه نمود . اما اکنون ما در تاریخ موسیقی معاصر در کجا ایستاده ، یا بر زمین نشسته ایم ؟ !

به راستی ، ما به یک آسیب شناسی جدی نیاز داریم تا آسیب هایی را که از راه دست اندازی های    خودسرانه ی این گروه به موسیقی ایرانی رسیده است ، بررسی کند .


9- گسیختنِ یکسره از گذشته نه شدنی است ، و نه درست . اما گذشته را یکجا و کورکورانه پذیرفتن هم ، دست کم در این زمانه ، نه شدنی است ، و نه درست . موسیقی ای که چندین سده ، پیشینه دارد، فراز و نشیب های فراوانی داشته است . در این گنجینه ی کهن ، چیزهایی گرانبها و کمیاب بسیار  است ، در عوض چیزهای کم ارزش و بی ارزش نیز که خیلی از آن ساخته و پرداخته ی شرایط ناهموار اقتصادی در طی دو سده ی اخیر است ، کم نیست ، که حتی بسیار است . به هر حال ، باید در پیرایش موسیقی ایرانی ، به ویژه در پیرایش ردیف موسیقی ، کار جدی و اساسی صورت گیرد ، خصوصاً    دست اندازی های خودسرانه و ناشیانه در گوشه های این موسیقی ، و بالاتر از همه ی این ها دادن جنبه های تقدس مآب به این مجموعه ها ، کار را بسی دشوار و پیچیده کرده است . برعکس باید وجه همت کرد تا بخشی از میراث های ارزنده و از یاد رفته ، زنده شود . بازنگری در ساخت و بافت موسیقی ایرانی که گرفتار بلاهای سخت شده ؛ و لحنی عصیانگر و اعتراض آمیز ]گاه[ به خود گرفته است- از ضروریات این کار در آینده است ، گو این که بعضی از هنرمندان با کار فراوان ، داشتن مایه ی ذوق سالم ، پرهیز ار تعصب و تعصب آلودگی ، و ... توانسته اند و می توانند که امروز نیز موسیقی خوش ساخت و بافت تولید و ارائه کنند .


10- اگر موسیقی ایرانی با مختصات خود وجود داشته و دارد ، این هنر می تواند و باید از سرمایه ی خود مایه بگیرد. بدون تردید روزگارِ " ردیف بازی" و تصوراتی خشک و مکانیکی از "ردیف" ، آرام آرام سر می رسد ، و موسیقی با گرایش به معنا ، اندیشه و عواطف ایرانی ، بار دیگر جانی دوباره      می گیرد . البته این راهی دشوار و پرنشیب و فراز است که ناگزیر باید از یک برهه ی بزرگ آشوب فرهنگ و تمدن عبور کند ، وانگهی بر ما معلوم نیست که موج های این آشوب کی فرو خواهد نشست. و تازه پرسش اصلی اینجاست که امروزه روز ، در حفظ سنت ها می کوشند ، ولی در عوض اصالت ها  ( تا حدود زیادی) از میان رفته است ، آیا موسیقی ما در دهه های آتی چه سهمی از اصالت را با خود خواهد داشت ، و آیا نو شدن در این یا آن روزگار ، سهمی از ایرانی بودن و ایرانی ماندن موسیقی ما را تضمین می کند ، یا نه ؟ !

به هر روی ، چه بخواهیم چه نخواهیم ، موسیقی ایرانی بنا به ضرورت تغییر زندگی و مبانی فرهنگی و تمدنی ما نیازمند دگرگونی و سازگاری با شرایط تازه است . بدین ترتیب است که به ضرورت این پوست انداختن تاریخی ، ناگزیر در حال از دست دادن یا گرفتن بسیاری فُرم ها ، ملودی ها ، ریتم ها و ... در موسیقی خود هستیم . لیک بر ماست که نگذاریم این موسیقی از محتوا خالی شود و برای همیشه خالی بماند .


11- دوره ها و پدیده ها می آیند و می روند . مثل دوره ی یونان و قرون وسطی ، که زوال یافتند و نابود شدند . معنای این عبارت این است که پدیده های هنری ( چه طبیعی و چه مصنوع) ، می آیند و می روند . آثار هنری در فلان معبد یا فلان کلیسا از آن جا که عوالم شان ناپدید شده است ، دیگر    نمی توانند برای ما " عالمی را برگشایند" . یا به تعبیر وسیع یونانی اش ، " رویداد حقیقت" در جهان کنونی ما باشند . پس به قلمرو سنت و محافظه کاری در افتاده اند ، و در یک کلام ، موزه ای شده اند. ما نیز باید بدانیم که تقلید ، تکرار و تلاش برای احیای " موسیقی قاجاری" ، که امروز ، " موسیقی موزه ای" محسوب می شود ، ما را دچار سقوط و اضمحلال موسیقایی کرده ، و از سیر تکامل طبیعی باز داشته است . باشد که ما نیز روزی با مطالعه ی وسیع و بازاندشی بر روی موسیقی مان ، چه بودها و چه شدهای آن را بهتر و بیش تر درک کنیم، و آن گاه با در اختیار گرفتن سنت ها ] و نه در اختیار سنت ها ماندن ! [ ؛ موسیقی اصیل و صحیح روزگار خودمان را بسازیم ... ؛ آیا شدنی است ؟؟

 

و در پایان


و در پایان شعری از کاظم سادات اشکوری به آنانی که رفتند ، تکرار ناپذیرند ، و آثارشان برای همیشه ماندگار و ماندنی شد : کجا رفتی ای دوست ؟ / تو رفتی زمان رفت / اندوه تا آسمان رفت / تو رفتی / چمن خشک شد / برف بارید/ تو رفتی درختان ز تن جامه کندند / و باد آمد و برگ ها را فنا کرد / مرا این چنین زار و تنها / به توفان گم کرده منزل سپردی / مرا این چنین با غم دل نهادی و / رفتی و / رفتی و / رفتی . / بیا دشت ها خشک و خالی ست / بیا بی تو در باغ " گُل ها" صفا نیست .

 

 

پانوشت :


1) گفت و گو با فرهاد فخرالدینی- ماهنامه هنر موسیقی شماره 138 آذر 1392 .

2) بازاندیشی زبان فارسی داریوش آشوری چاپ چهارم 1386 نشر مرکز .

  



در سایه و سکوت

تحلیلی تطبیقی بر سه تارنوازی ارسلان درگاهی


     Arsalan 2Dargahi.jpg


                                                                                        دانلود : Arsalan Khan.jpg


پیش نوشتار  

در شرایطی که پایه و اساس نوازندگی در سازهای ایرانی ، سخت دیگر شده است و گاه دچار عوارض آنچنانی( به جز مواردی که می توان آن را کاملاً متمایز نمود) ؛ نظری و گذری بر شیوه ی نوازندگی در گذشته و بررسی شالوده ی نواختن برخی از این نوازندگان که از اصالت سرشار بوده اند ، کاری ضروری ، اما قدری دیرهنگام است . صرفاً تذکره نویسی یا تعریف نویسی در خصوص این هنرمندان ، اشکالات موجود در موسیقی را برطرف نمی کند ؛ برعکس تحلیل های تطبیقی و قیاس گرفتن با نواقص امروزین موسیقی ، می تواند بر مخاطبان نقدخوان تا حدودی مؤثر افتد .

هایدگر می گوید : « کسی که علم واقعی به آن چه هست دارد ، می داند که در میانه ی آن چه هست چه می خواهد » (1) . در واقع اگر ما دانش و بینش لازم نسبت به ژانری از موسیقی که در آن ساخت و ساز می کنیم ، نداشته باشیم ، نخواهیم دانست که از این موسیقی چه می خواهیم ، پس در نتیجه ، موسیقی ای سرگردان و کوتاه مدت تولید می کنیم ، که با گذشته و حتی آینده ، ارتباطی نخواهد گرفت . بنابراین موسیقی باید هدفمند و معنادار باشد ، وگرنه چون موجودی ناقص الخلقه ، عمری کوتاه و ناماندگار دارد . در واقع گرفتاری اصلی موسیقی ما ، خالی شدن از محتوا (Freedom of content) است ، که نیاز به طرح مسائل اساسی دارد .

موسیقی ایران از اوایل دهه ی پنجاه به شکلی فزاینده در برخی از وجوه ، به تندنوازی روی آورد و شمرده ساز زدن ، فدای بیانی گنگ و مبهم شد . سه تار نیز که سازی بسیار ظریف و لطیف محسوب می شود ، از این قاعده برکنار نماند و نوعی « ناگویایی» گریبان این ساز را گرفت . به طور کلی نوازندگی در جهانِ دهه های اخیر دستخوش شبه فوتوریسم شد ، ضمن آن که موسیقی ما نیز از آن سالیان تاکنون ، لحنی رزمی و گاه اعتراض آمیز به خود گرفت و از آن لحن نوازشگرانه و عاشقانه، رفته رفته فاصله پیدا کرد .

ما کجاییم ؟سلیقه ها گاهی راست ، گاهی کژ ، گاهی سست ! در پاره ای از موارد شنیده یا خوانده می شود که کار خود یا دیگران را با برجستگان موسیقی قیاس می گیریم ، و گاه حتی ارزش گذاری معکوس می کنیم. این ها همه نمونه ای از پس رفتگی های ما در زمینه ی فرهنگ و نیز فرهنگ موسیقی ماست ، فرنگیان چگونه در این زمینه ها می اندیشند ، پژوهش و فرهنگ سازی می کنند ؛ ما چگونه ؟ آن ها چگونه با تمام تنگناهایی که برای موسیقی هنری در جهان معاصر پیش آمده ، رویا رو می شوند ؛ ما چگونه ؟ ما هم روزی روح الله خالقی داشتیم ، حسن مشحون ، مهدی برکشلی ،حسینعلی ملاح ، مرتضی حنانه ، مهدی فروغ ، ... ساسان سپنتا . داشتیم شیوه ی درست اندیشیدن و قضاوت بر آثار موسیقی را ، شیوه ی تحقیق و تحلیل و بسیاری چیزهای دیگر را می آموختیم ، اما نشد !

تک تک ستارگان ، همه با چشم های تر ،

دامان باد را به تضرع گرفته اند :

کای باد ! ما ز روز ازل این نبوده ایم ،

ما اشک هایی از پی فریاد بوده ایم !

غافل که باد نیز عنان شکیب خویش

دیریست کز نهیب غم از دست داده است

گوید که ما به گوش جهان ، باد بوده ایم . (2)

نمی دانیم ، این است که بخش عمده ای از فرهنگ ما ، هنر ما ، و موسیقی ما ناشناخته و دست ناخورده باقی مانده است ، ... ما کجاییم در این بحر تفکر ؟ ! نقد سازنده اصولاً در زندگی روزانه ی ما و در موسیقی ما جایی ندارد ، و تا ندارد دچار همین دور تسلسل خواهیم ماند .

... اما سخن این نوشته درباره ی یکی از سه تارنوازان نامدار تاریخ معاصر موسیقی ایران است ، که از اوکم تر حرف و حدیثی به میان بوده است . « سه تار» سازی مهجور که برخی نواختن آن را بسیار ساده انگاشته اند ، سازیست به غایب دشوار ، که تنها نوازندگانی بسیار اندک شمار ، حق نوازندگی آن را به شایستگی به جا آورده اند . یکی از این نوازندگان امیر ارسلان خان درگاهی است . در این جا به وجهی گذرا نگاهی می اندازیم به مختصات سه تار صبا و عبادی ، و آن گاه «ارسلان درگاهی» و هنر سه تارنوازی اش را در تحلیلی تطبیقی مورد ارزیابی قرار می دهیم . و پیش از آن درود می فرستیم به همه ی هنرمندانی که سه تار را « سه تار» نواختند ؛ از میرزا عبدالله تا سعید هرمزی و ...

 

سه تـار صبـا

موسیقی صبا ، هنری محتوایی و واقع گراست ، که تنها گوش های بسیار آشنا با موسیقی ناب ایرانی ، آن را برمی تابد . سه تار صبا ، هنری تفنن گرا و سطحی نیست که برای گوش های ساده پذیر ، ساخته و پرداخته شده باشد . سه تاریست دارای تکنیک های دشوار و تقریباً دست نیافتنی که هر کس صرفاً قصد تکرار و تقلید از آن کند ، ذهن و پنجه ی خود را رنجه کرده است و بس . اما برای تمرین به قصد رسیدن به ساختاری استوار و مستحکم در نوازندگی این ساز ، بسیار ارزشمند ، و یک ضرورت برای هر سه تارنوازی تواند بود . همه چیز در سه تار صبا ، حساب شده و سر جای خود است ؛ گویی هیچ سلیقه ای را توان دستبرد به آن نیست . ساختاری استوار ناشی از تفکری منسجم ، درون مایه و برون مایه ی آن را تشکیل می دهد . در یک جمله مضراب های دقیق این نوازنده چون قلم و چکش ،عمیق ترین و مؤثرترین نغمات موسیقی ایرانی را بر صفحه ی ذهن ما حک می کند ؛ و باید گفت که سه تار صبا رفیع ترین قلّه در نوازندگی این ساز است ؛ بدون تردید قله ای دست نایافتنی !

 

سه تـار عبادی

تلاش احمد عبادی در دوره ی موسیقی نوین ایران ( که مقدمات آن پس از جنبش مشروطه خواهی فراهم شده بود ) ، در واقع باز آفرینی این هنر در جهت « مردم فهم کردن» (Popularization) آن بود . سه تار عبادی ، سه تاریست لطیف ، مبتنی بر سکون ، سکوت و آرامشِ بیش تر که با احساسات شنونده ی خود به زیبایی بازی می کند . بیانی رُمانتیک و خیال پردازانه دارد . و به برونه (Form)و درونه ی (Content)موسیقی ، یکسان می پردازد . به نوانس ، تک سیم نوازی و اصولاً آن چه به قالب موسیقی ، وجهی دل انگیز می دهد ، توجه بیش تری می نماید . پس آفرینش هنری عبادی ، به نفوذ ساز سه تار در لایه های دوردست اجتماع دامن زد ... ، تا آن که امروز شاهد آنیم که ده ها هزار نفر در این مملکت ، به سه تار زخمه ها می زنند. پاسخ به این پرسش هنوز جای تأمل دارد ، که دوستی می گفت :چرا سه تار عبادی چنگ ها به دل می زند، اما ... ! ؟در یک جمله ، زخمه های این نوازنده ، پرنیان پوش است و شنونده را به نازک اندیشی و لطافت احساسفرا می خواند ؛ اما ناگفته نماند در پاره ای از موارد که مضراب عبادی خشونت به خود می گیرد ، برای لحظاتی از توان شنیدن شنونده خارج می شود ، و باز به حالت مطبوع خود باز می گردد .

 

ارسلان درگاهی (1352-1281)

امیرارسلانخان از شاگردان درویشخان بود و به نوازندگی تار و سه تار شهرت داشت . صدای تار او را در صفحات قدیم می توان شنید : پیش درآمد افشاری از ساخته های درویش خان ضبط شده به توسط کمپانی پولیفون ، تصانیف محمدعلی امیرجاهد با صدای قمرالملوک وزیری ، مانند : شود جان من ، بهار است و هنگام گشت ، شور دل ، امان ز هجر رخ یار و هزار دستان .

صفحه ی افشاری با صدای تاج اصفهانی ، و صفحه ی همایون با صدای تاج اصفهانی که گروه همنوازی مرتضی محجوبی آن را اجرا کرده است ، شامل پیش درآمد ، درآمد همایون به همراه پیانوی مرتضی خان ،چکاوک به همراه تار امیرارسلان خان ، و بیداد به همراه ویلن حسین یاحقی ، در این صفحه آقارضاخان روان بخش با ضرب ، گروه را یاری کرده است . در تمامی صفحات به جا مانده از تار ارسلان خان چابکی ، شفافی و تسلط نوازنده کاملاً محسوس است ، اما همچنان به شیوه و سبک قدما نوازندگی نموده و اثری از شیوه ی نوین نوازندگی در آن به گوش نمی رسد . درگاهی در نیمه ی دوم عمر خویش با نوازندگی تار بدرود گفت و به نوازندگی سه تار روی آورد . شیوه و مراتب سه تارنوازی او به لحاظ سبک شناسی دارای اهمیت است . رویکرد او در نوازندگی این ساز کاملاً متفاوت از قدما همراه با تحولات سایر نوازندگان از لحاظ صداداری ، استفاده از سکوت ، متانت در نوازندگی ، جمله پردازی های سنجیده ، تنوع و بداهه پردازی و ... در دوره ی « موسیقی نوین» است . او بیش تر در این سال ها خلوت گزید و با دوستان هنرمندش به هم نوازی و هم حالی پرداخت . از صدای سه تار او به صورت تکنوازی یا به همراه آواز تاج اصفهانی و ادیب خوانساری، نی حسن کسائی ، آواز عصمت باقرپور (دلکش) و پیانوی مرتضی محجوبی ، آثاری خصوصی ضبط شده است و در اختیار دوستداران موسیقی است . شاید ارسلان درگاهی را بتوان تنها هنرمندی در تاریخ معاصر موسیقی ایران دانست که توفیق او در نوازندگی تار و سه تار در حد استادی بوده ، بدین معنی که درگاهی نوازنده ی ممتاز تار و نوازنده ی ممتاز سه تار بوده است ، نه نوازنده ی تاری که صرفاً سه تار به دست گرفته باشد !

روح الله خالقی در مورد ارسلان درگاهی و هنرش می نویسد (3) : « ... ارسلان خان به تدریج تار را کنار گذارد و به سه تار علاقه مند شد. مخصوصاً به سه تارهای پوستی که صدای بیش تری دارد ، زیادتر دل بستگی یافت. درگاهی امروز یکی از نوازندگان با سلیقه ی سه تار است که دست همه کس به دامانش نمی رسد ، اما دوستان بسیار دارد که اهل ذوق و دوستدار هنر و شیفته ی سازش می باشند . از آن افرادی است که سعی دارد شخصیت اجتماعی خود را نگاه دارد و ذوق موسیقی اش لطمه ای به شغل اداری اش نزند. شاید حق با اوست ، چه نا اهلان چنان این هنر را خوار و پست و مبتذل کرده اند که او هم میل ندارد به نام نوازنده شناخته شود . هر چند در کشور ما هنوز هنر و هنرمند را مقامی نیست ، اما هنرمند واقعی به خصوص افرادی که مثل درگاهی تنها برای دل خودساز می زنند و نوای سازشان هم مطلوب مردم صاحب ذوق است ، ارج و ارزش دیگری دارند . مشاغل عالیه که مردم به دنبال آن از همه چیز خود می گذرند ، دوام و ثباتی ندارد . وزیر و امیر و وکیل فراوان است ، اما ارسلان یکی است . درگاهی مردی است با ذوق ، مؤدب، لطیف گو ، خوش محضر و دوست داشتنی . شور و نشاط و ذوق و عشق جوانی اشپابرجاست . اهتزاز سیم های سه تارش ، تارهای دل را می لرزاند و نغمه های طربناک سازش ، شنونده را به نشاط و رقص می آورد .»(4)

 

 

 

مختصات نوازندگی :

مضراب درخشان و شفاف

شاید شاخص ترین وجه نوازندگی ارسلان را بتوان مضراب درخشان و شفاف او دانست. (5)

 

شخصیت مضراب

در قدیم مرسوم بوده است که می گفته اند فلان نوازنده ، مضراب اش دارای شخصیت است ؛ یعنی از موجودیتی برخوردار است یا به عبارتی صاحب منش (Character) است . مضراب عبدالحسین و ابوالحسن خان صبا یا مضراب ارسلان از این دست مضراب هاست . در واقع همان طور که شخصیت انسان ها قسمتی در گرو ذات و قسمتی در گرو تعالیم اجتماعی خانوادگی آن هاست ، شخصیت و نوع مضراب نوازنده ی سه تار نیز مقداری متأثر از طبیعت آن نوازنده و مقداری متأثر از تعالیم موسیقایی اوست . پس با مطالعه و بررسی سه تاراین دست نوازندگان درمییابیم که استادان آن ها یعنی میرزاعبدالله و غلامحسین خاندرویش نیز دارای چه مضراب ممتاز و برجسته ای بوده اند .

 

الگوی نـاخن

ناخن سه تار ارسلان چون قدما دارای سه ضلع بوده است ، به وجهی که دو سوی ناخن تقریباً موازی هم و ضلع سوم با مقداری شیب به سمت انگشت وسط ، با زاویه ی 10 تا 15 درجه است . در این سالیان به این الگوی صحیح که از میرزاعبدالله ، درویش خان و ... برای ما به یادگار مانده است (6) ، بی توجهی می شود . پس ضرورت دارد که در نوشته ای جداگانه ، این موضوع ، نقد و بررسی کامل شود تا نوازنده ی سه تار در گامی فراتر از باورهای قبلیِ خود ؛ خود ، الگوی مناسب و بهتر را گزینش کند ، ... البته این در شرایطی است که برخی از نوازندگان ، برای نواختن این ساز از « ناخن مصنوعی» استفاده می کنند (!) و این بدان ماند که رفته رفته از « دندان مصنوعی» نیز برای نواختن نی استفاده شود ، و غیره .

چپ و راست

ارسلان درگاهی از معدود نوازندگانی است که مضراب های چپ و راست در نوازندگی تار و سه تار را به نهایت درست می دانسته و درست اجرا کرده است . نقش چپ و راست در نوازندگی سه تار درست مثل نقش یک]ها[  و صفر]ها[ در دنیای کامپیوتر است ؛ همه چیز و همه چیز به آن بستگی دارد ، حتی یک خطا نظام مندی آن را از بین می برد . این گفته ی عبادی را تکرار می کنم ، که بارها می فرمود : « داداش ، این چپ و راست مضراب در سه تارهای امروزی ]اکثراً[ غلط است !» می گفت : « آقا این چپ و راست ها رانمی شناسند !». شاید یکی از دلایلی که گفته اند « سه تار» سازیست سهل و ممتنع ، همین دنیای شگفت چپ و راست هایش باشد. سه تار صبا را که مطالعه می کنیم اگر بخواهیم فقط یک مضراب اش را جابه جا کنیم ، درست مثل آن است که یک قطعه از یک جورچین ( پازل) را در جای غیر از خودش قرار دهیم ؛ همه چیز برهم می خورد .به هر روی اِشکال کار ما در این جاست که روی سه تارنوازی کلاسیک و فنون نوازندگی قدما مطالعه ی لازم را نداریم ، و معمولاً از آن سطحی و گذرا رد می شویم .

 

ریـز مخصوص

گذشتگان بیش تر ریزهای خود را با تکیه بر مضراب چپ ، و امروزیان بیش تر با تأکید بر مضراب راست (!) می نواخته اند و می نوازند . ریز ارسلان به سبک پیشینیان یعنی صبا ، عبادی و ... با تکیه بر روی مضراب چپ است . اما صدای ریز او نه به تقلید از دیگران که مخصوص خود اوست ، و از سه تار دیگری شنیده نمی شود .

 

تک سیم نوازی

تک سیم نوازی از زمان عبادی و درگاهی مرسوم شد ، در شیوه ی پیشینیان جایی نداشت . جالب آن است که تارنوازی ارسلان به موسیقی قاجاری بیش تر گرایش دارد و سه تارنوازی اش به دوره ی موسیقی نوین ؛ و

او از این منظر یگانه است .

این انتخاب ، یعنی « تک سیم نوازی » در نوازندگان بعد از عبادی و درگاهی کم تر مورد توجه قرار گرفت و اغلب نوازندگان به شیوه ی دیگری روی آوردند و آن را بر تفکیک نوازی و تک سیم نوازی ترجیح دادند و می دهند . اما آیا کدام شیوه از گویایی و لطافت بیش تری برخوردار است ؟چو دانی و پرسی ... .

 

پنجه کـاری

پنجه کاری ارسلان نه به اندازه ی صبا در سه تار ، و نه به اندازه ی جلیل شهناز در تار است . او از این تکنیک کم تر بهره برده است ، اما به نظر نمی رسد که در نوازندگی اش کمبودی محسوب شود . در مهندسی ساز ارسلان ویبراسیون ها و ناله ها مخصوص خودِ این ساز است ، و نه برگرفته از شیوه ی تار نوازی . گلیساندو کم تر شنیده می شود و اصولاً از اجرای تزئیناتی که بیش تر مخصوص ساز تار است ، پرهیز شده .